|
زنگ آخر ادبی- آموزشی
| ||
گریه نکن.... جهان ، پر شده از نمره های بیست . دانش آموزان زرنگتر .... بمبهای بزرگتری خواهند ساخت اگر ، قلبهای کوچکتری داشته باشند و هیچ کس نمره ی مهربانی دستهای تو را وقتی به گربه های گرسنه غذا می دهی ، در کارنامه ات نخواهد نوشت . دامن چین دارت را بپوش و بچرخ.... جهان به ساز تو می رقصد. من برای معلمت نامه ای خواهم نوشت و به او خواهم گفت از مشق های زیاد که انگشت های کوچکت را خسته می کند ، بیزارم.... [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:45 ] [ زهرا ]
شاید براتون این سوال پیش اومده باشه که چقدر از کلماتی که ما استفاده می کنیم فارسی اصیلند و اجداد ایرانی ما اونها رو به کار می بردند. پی بردن به ریشه واژه ها همیشه برای من جالب بوده و هست . شاید شما هم در این مورد کنجکاو باشید . تصمیم دارم ریشه بعضی از واژه هایی که امروزه کاربرد دارن رو براتون بنویسم . باید این نکته رو هم بگم که این مطالب از کتاب " نامه ی باستان " نوشته ی " اقای دکتر کزازی " برداشت کردم .
بخشیدن : در پهلوی ، ( بختن ) بوده است . از این واژه ، کلمه ی " بخت " در فارسی مانده . به معنی سرشت و بهره ی آسمانی.
گردن : در پهلوی ، (گرتن )و یا ( گریو ) بوده است .
در شکل " گریب " در واژه ی (گریبان ) مانده است . و در شکل پهلوی خود (گریوه ) به معنی (گردنه ) است .
پرنای به معنی (مرد بالغ ) و اپرنای : (نابالغ _ نوجوان ) .
در فارسی امروزه ( برنا _ barnaa ) به کار رفته است.
خسرو : در پهلوی (هسرو = husraw ) بوده است . این واژه از اوستایی "هئوسروه" بر آمده به معنای نیکنام . آن که شهرت نیکو داشته است .
نرم : در اوستایی ( نمره =namra ) بوده است. به معنی آنچه خمیده است. ریشه ی آن ، همان (نم ) است که در واژه ی (نماز ) نیز به کار رفته است . { در نماز ، به نشانه ی کرنش ، بالا را خم می کنند. }
خوب ! تا بعد..... [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:43 ] [ زهرا ]
در اوزاکای ژاپن، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که میپخت. [ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 20:38 ] [ زهرا ]
یادش بخیر. روزای نه چندان دور کودکی و نو جوانی. روزای تعطیلا ت . روزای کفش و لباس عید خریدن. روزای پختن نون پنجره ای ، سوهان عسلی ، کلوچه های برنجی و حلوای خارک .
روزای دفتر گل منگلی مشق عید که همه ی صفحه هاشو با خودکار قرمز خط کشی می کردیم و سر تاپاشو برچسب و چاپ برگردونهای رنگارنگ می چسبوندیم تا خانم معلم امضا کنه . و همین دفتر شیک و پیک بچگانه که با یه دنیا عشق و علاقه خریده بودیم و مثلا قشنگش کرده بودیم ، می شد عذاب الیم ما تو روزای عید. روزاول و دوم عید سر فرصت و با حوصله می نشستیم سر دفتر مشق . نقطه ها و علامت سوالا رو با خودکار قرمز می نوشتیم. برای مشقمون نقاشی می کشیدیم . سر کشهای ک و گ رو با ادا و اصول می نوشتیم. زور می زدیم تا نون و ی رو شکسته بنویسیم و بعدش پز بدیم..... بعد یواش یواش هی که از شور و شوقمون کم می شد زیبا نویسیمون هم آب می رفت. کم کم به زور روزی یکی دو صفحه می نوشتیم.تا هفته اول عید که اون دفتر ناز و قشنگ می شد کابوس شب و روزمون . بازی می کردیم ، یه گوشه ذهنمون می دونست که مشق ننوشته داریم . انگار یه خائن نمی خواست بهمون خوش بگذره هی سیخونک می زد که هی! مشقتو ننوشتیا! ولی ما سمج تر از او انگار نه انگار.تا خود سیزده بدر خوش می گذروندیم. شب چهارده که می شد ، خرد و خمیر و خسته از بازی کردن و بالا پایین پریدن ، با چشمای خمار از خواب می نشستیم پای دفتر مشق . اما این نوشتن و این خط و ربط کجا ، اون نوشتن اول عید کجا ؟ انگار اون خرچنگا و بچه قورباغه هایی که از تو آب می گرفتیم و هرارتا بلا سرشون می اوردیم حمله کرده باشن به دفتر ما برای انتقام. انصافا خودمون هم نمی تونستیم بخونیم که چی نوشتیم. اما بازم مگه تموم می شد؟ تا نصف شب می نوشتیم. اما انگار یکی مشقامونو جادو کرده باشه تا تموم نشه، ما بودیم و انبوه ننوشته ها. درسهای فارسی، سوالای ریاضی ، ازمایشهای علوم ، تاریخ و جغرافی و اجتماعی ، دینی ، زبان و.... تازه انشای دور و دراز "تعطیلات خود را چگونه گذراندید" هم مانده بود. وای ...... خدا. این همه بدبختی ، یک جا برای یک نفر؟! اون وقت صبح با چشمای پف کرده و سر و صورت داغون از خستگی می رفتیم مدرسه . فکر می کنید همه مشقامونو نوشته بودیم ؟؟؟؟؟ نه ! هزار تا دلیل تو آستینمون داشتیم : یادم رفت بیارم .... سرمون درد می کرد نتونستیم بنویسیم ..... خانوم مهمون داشتیم .... . حالا خوبیش این بود که خانوم معلم ما هم یه زمانی همین بدبختیا رو از سر گذرونده بود و می فهمید دردمون چیه . یادش بخیر . با همه ی اینها اون موقع ها ، عید یه چیز دیگه بود.
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 15:36 ] [ زهرا ]
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 0:37 ] [ زهرا ]
رنگ سال گذشته را دارد ، همه ی روزهای امسالم سیصدوشصت وپنج حسرت رامیکشم همچنان به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن،من به فنجان تو نمی گنجم دیده ام درجهان نماچشمی ،که به تکرار می کشدفالم یک نفرازغبار می آید،مژده ی تازه ی توتکراری است یک نفر ازغبار آمد و زد ، زخمهای همیشه بر بالم باز در جمع تازه ی اضداد ، حال و روزی نگفتنی دارم هم نمیدانم ازچه می خندم،هم نمیدانم ازچه می نالم راستی در هوای شرجی هم ، دیدن دوستان تماشایی است به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز این که خوشحالم دوستانی عمیق آمده اند ، چهره هایی که غرقشان شده ام میوه های رسیده ای که هنوز ، من به باغ کمالشان کالم چندی است شعرهایم را ، جز برای خودم نمی خوانم شاید از بس صدایشان زده ام ، دوست دارند دوستان لالم .
محمد علی بهمنی
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 19:16 ] [ زهرا ]
![]() گل نارنج و تنگ آب و ماهی صفای آسمان صبحگاهی بیا تا عیدی از حافظ بگیریم که از او می ستانی هر چه خواهی *************** سال نو مبارک
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 0:1 ] [ زهرا ]
مادرم گندم درون آب می ریزد
سیاوش کسرایی
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 18:33 ] [ زهرا ]
امسال فريده حسنزاده براي شعر «در جواب دخترم که پرسيد: چرا مرا به دنيا آوردي؟» سروده شده به زبان انگليسي به عنوان نامزد دريافت جايزه ادبي پوشکارت معرفي شد.
نامزدهاي جايزه ادبي پوشکارت که هر ساله به بهترين شعر، داستان و نقد ادبي نشريات ادبي مستقل تعلق ميگيرد، توسط سردبيران جرايد و از ميان کساني انتخاب ميشوند که به عنوان poet The Feature انتخاب و معرفي شده باشند. از برندگان اين جايزه ادبي معتبر در دهههاي گذشته ميتوان به نامهايي چون ريموند کارور و تيم ا ُبرين اشاره کرد.
در جواب ِ دخترم که پرسيد: چرا مرا به دنيا آوردي؟
زيرا سالهاي جنگ بود زيرا بالاي سي سال داشتم زيرا طلاق واژه اي ست زيرا تو هرگز نميتواني بگويي: و هيج چيز، هيچ چيز در اين دنيا نمي تواند و تو بيزاري از من و هرگز مرا نخواهي بخشيد روياهاو آرزوهاي دور و درازت
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 18:29 ] [ زهرا ]
![]()
هرگز آرزو نکردم یک ستاره سربی در آسمان شوم یا چو روح برگزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده ام با ستاره آشنا نبوده ام. روی خاک ایستاده ام با تنم که مثل ساقه ی گیاه باد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند. بارور ز میل بارور ز درد روی خاک ایستاده ام تا ستاره ها ستایشم کنند تا نسیمها نوازشم کنند . فروغ فرخزاد
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 13:16 ] [ زهرا ]
|
||
| [ طراحی : سیب تم ] [ Weblog Themes By : Sibtheme] | ||